پرواز كبوتر
هر چی آرزوی خوبه مال تو! هر چی که خاطره داری مال من ...
When you were born , you were crying and everyone around you was smiling. بی خودی حرص زدیم سهممان کم نشود ما خدا رابا خود سر دعوا بردیم و قسم ها خوردیم ما به هم بد کردیم ما به هم بد گفتیم ما حقیقت ها را زیر پا له کردیم و چقدر حظ بردیم که زرنگی کردیم روی هر حادثه ای حرفی از پول زدیم از شما میپرسم.ما که را گول زدیم؟؟؟؟؟؟؟ وقتي به شهاب سنگ نگاه مي كني لذت مي بري اما نمي دوني كه از خورد شدن قلب ستاره هاست! روی ساحل نوشت: دریا دزد کفش های من! مردی که از دریا ماهی گرفته بود روی ماسه ها نوشت: دریا سخاوتمندترین سفره هستی! دریا آمد و آن را شست و تنها این پیغام را گذاشت "برداشت های دیگران در مورد خودت را در وجود خود حل کن تا دریا باشی!" Is the better to be hated for what you are .than to be loved for what you are not -andre gide- ابرها مي چرخند ،رودها مي چرخند ، دست ها و آدم ها نيز مي چرخند و من در اين تنهايي ، روز ها را در سبد ميريزم و شب ها را به خاطرات دورگره ميزنم به ياد تو اي مهربان شفاف ... زندگي برگ بودن در مسير باد نيست امتحان ريشه است ريشه هم هرگز اسير باد نيست زندگي چون پيچكيست انتهايش مي رسد پيش خدا ... گاهي گمان نميكني و ميشود گاهي نميشودكه نميشود گاهي هزار دوره دعا بي عجابت است گاهي نگفته قرعه به نام تو ميشود گاهي بساط عشق خودش جور ميشود گاهي به صدمقدره ناجور ميشود گاهي گداي گدايي و چاره نيست گاهي تمام شهر گداي تو ميشود .When you were born , you were crying and everyone around you was smiling ....Live your life so at the end you are the one who is smiling and everyone around you اگر گاهي ندانسته به احساس تو خنديدم و يا از روي خودخواهي فقط خود را پسنديدم اگر از دست من در خلوت خود گريه اي كردي اگر بد كردم و هرگز به روي خود نياوردي اگر زخمي چشيدي گاه گاهي از زبان من اگر رنجيده خاطر گشتي از لحن بيان من... حلالم كن... When your eyes robed me from depth of my eyes .First and end of the story was handle your sight شده با گفتن يه حرف... شده با يك نگاه سرد... پشيمونم كن از رفتن يه كاري كن براي من واسه تقويم بي فردام براي من كه مي دوني بدون تو چقدر تنهام... I tell brief , in the weather that there are not your breath ...I cannot breathe مختصر ميگويم در هوايي كه نفس هاي تو نيست ، نفسم مي گيرد...
گاه گاهي به يادت غزلي ميخوانم ، تا نگويي دل من غافل از آن عهدو وفاست ، همه خوبان گر با دل من خوب شوند ، خوب من با همه خوبان حساب تو جداست.
ما چون دو دريچه ، روبه روي هم ، آگاه ز هر بگو مگوي هم ، هر روز سلام و پرسش و خنده ، هر روز قرار روز آينده ، عطر آينه ي بهشت ، اما...آه بيش از شب و روز تير و دي كوتاه نه مهر فسون ، نه ماه جادو كرد نفرين به سفر ، كه هر چه كرد، او كرد
لحظه ديدار نزديك است ، باز من ديوانه ام ، مستم ، باز مي لرزد ، دلم ، دستم ، باز گويي در جهان ديگري هستم... خدا گويد: تو اي زيباتر از خورشيد زيبايم ! تو اي والاترين مهمان دنيايم ! بدان آغوش من باز است شروع كن ، يكقدم با تو ، تمام گام هاي مانده اش با من!
هنگامي كه دعا كردي و حاجتي نگرفتي ، نگو كه خدا صداي مرا نميشنود ، بلكه بدان خداوند به تمام كاينات فرمان سكوت داده تا صداي تو را بشنود.
تو شاهكار خالقي تحقير را باور نكن ، بر روي بوم زندگي هر چيز ميخواهي بكش ، زيبا و زشتش پاي توست ، تقدير را باور نكن ، تصوير اگر زيبا نبود نقاش خوبي نيستي ، از نو دوباره رسم كن تصوير را باور نكن ، خالق تو را شاد آفريد ، آزاد آزاد آفريد ، پرواز كن تا آرزو ، زنجير را باور نكن...
كاش بودي تا دلم تنها نبود ، تا اسير قصه ي فردا نبود ،كاش بودي تا فقط باور كني بي تو هرگز زندگي زيبا نبود. بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم ، همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم ، شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم ، شدم آن عاشق ديوانه كه بودم ، در نهان خانه ي جانم گل ياد تو درخشيد ، باغ صد خاطره خنديد ، عطر صد خاطره پيچيد ، يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم ، پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم. ساعتي بر لب آن جوي نشستم ، تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت من همه محو تماشاي نگاهت آسمان صاف و شب آرام... بي تو اما با چه حالي من از آن كوچه گذشتم.... من اينجا بس دلم تنگ است... و هر سازي كه مي بينم ، بد آهنگ است. بيا ره توشه برداريم ، قدم در راه بي برگشت بگذاريم.. ببينيم آسمان هر كجا ، آيا همين رنگ است؟! بيا مرا ببر اي عشق با خودت به سفر مرا ز خويش بگير و مرا ز خويش ببر... دلم ز دست زمين و زمان به تنگ آمد مرا ببر به زمين و زمانه اي ديگر بشنو همسفر من با هم رهسپار راه درديم با هم لحظه ها را گريه كرديم ما در صداي بي صداي گريه بوديم ما از عبور تلخ لحظه قصه ساختيم شايد در اين راه اگر با هم بمانيم وقت رسيدن شعر خوشبختي بخوانيم "سكوتم از رضايت نيست دلم اهل شكايت نيست" مانند باران بهاري دوستت دارم بر من بباري يا نباري دوستت دارم اي مانده پشت ميله هاي زندگي خاموش من مثل آواز قناري دوستت دارم آه اي پرستوي مسافر زاده ي غربت در هر كجا و هر دياري دوستت دارم ،Dream what you what to dream .Go where you want to go .Be what you whant to be Because you have only one life and one .Chance to do all the things you want to do شيشه ي پنجره را باران شست اما از دل من چه كسي نقش تو را خواهد شست چه كسي خواهد ديد مردنم را بي تو گاه مي انديشم خبر مرگ مرا با تو چه كس خواهد گفت آن زمان روي تو را كاش مي ديدم... به ديدارم بيا هر شب در اين تنهايي تنها و تاريك خدا مانند دلم تنگ است بيا اي روشن اي روشنتر از لبخند شبم را روز كن در زير سرپوش سياهي ها دلم تنگ است دردهاي من جامه نيستند تا ز تن در آورم چامه و چكامه نيستند تا به رشته ي سخن درآورم ناله نيستند تا ز ناي جان برآورم درد هاي من نگفتني دردهاي من نهفتني... .They may forget what you said But they will never forget how .You made them feel اي صميمي ،اي دوست گاه و بيگاه لب پنجره ي خاطره ام مي آيي ديدنت حتي از دور آب بر آتش دل مي پاشد آنقدر تشنه ي ديدار توام كه به يك جرعه نگاه تو قناعت دارم دل من لك زده است گرمي دست تو را محتاجم دل من به نگاهي از دور طفلكي مي سازد اي قديمي ،اي خوب تو مرا ياد كني يا نكني من به يادت هستم من صميمانه به يادت هستم "دايم از خنده لبانت لبريز دامنت پر گل باد" مهربان خداي خوب من تو چه گسترده و بي صدا مي بخشي و ما چه حسابگرانه تسبيح مي گوييم. نيمي است از ادامه يك انسان كه نيم ديگرش دنياي عابري است كه تنها بر دست هاي خالي خود خيره مانده است! به سوي من روانه شو سجده به عشقت مي زنم منجي جاودانه شو اي كوه پرغرور من سنگ صبور تو منم يك لحظه ساز عاشقي عاشق با تو بودنم روشنترين ستاره ام مي خواهمت.مي خواهمت تو ماندگاري در دلم مي دانمت.مي دانمت اي همه وجود من نبود تو نبود من نبود تو نبود من... اين يه آهنگ از شادمهره من كه از اين آهنگش خيلي خوشم مي ياد چون يادآور خاطرات شيرين گذشته ست ولي شما رو نمي دونم!
امروز دلم شكسته و خسته است
زيرا که يكي از دريچه ها بسته است
![]()
| Design By : Night Skin |



